محبان مهدی او خواهد امد.
یاعلی

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

 


 _    لعن الله عدوک یاعلی - لعن الله عدوک یاعلی- لعن الله عدوک یاعلی

  _ برخی فضائل ساختگی و جعلی ابوبکر - (  اسلام ابوبکر پیش از ولادت علی- فضیلت ریش ابوبکر!!! - برسی احادیث فضائل ساختگی خلفا- ابوبکر و عمر سروران پیران اهل بهشت!!! )

 در این بخش .  منبع : سایت دفتر ایت الله مکارم مدظله

______________________________________________________________ لعن الله ثقیفه





اسلام ابوبکر پیش از ولادت على(علیه السلام)!!

سؤال: آیا روایتى که اسلام آوردن ابوبکر را قبل از ولادت على(علیه السلام) مى داند اعتبارى دارد؟
جواب: از شبابه، از فرات بن سائب، نقل شده است: به میمون بن مهران گفتم: آیا ابوبکر صدّیق زودتر به پیامبر(صلى الله علیه وآله) ایمان آورد یا على بن ابى طالب؟ گفت: سوگند به خدا همانا ابوبکر در زمان بحیراى راهب به پیامبر(صلى الله علیه وآله) ایمان آورد، و بین آن حضرت و خدیجه رفت و آمد کرد تا خدیجه را به ازدواج آن حضرت درآورد، و همه اینها پیش از ولادت على بن ابى طالب بود.
ما در اینجا به بررسى اعتبار این روایت مى پردازیم:
امّا سند روایت ابن مهران :
1 ـ ابو عمرو «شبابة بن سوار»(1) مدائنى : از روایت ابو على مدائنى به دست مى آید : وى دشمن اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود ، و کسى او را نفرین کرد و گفت : خداوندا ! اگر شبابه دشمن اهل بیت پیامبرت مى باشد همین الآن او را فلج کن ، و او همان روز فلج شد و مُرد(2) .
2 ـ «فرات بن سائب جزرى» : بخارى نوشته است : «حدیث او مقبول نیست» . و نسائى نوشته است : «حدیث او متروک است»(3) .
3 ـ «میمون بن مهران» : عجلى نوشته است : او کینه على را در دل داشت ; همانگونه که در «تهذیب» ابن حجر آمده است(4) .
و اما دلالت آن: میمون بن مهران در حدیثش دو مطلب آورده است : اسلام ابوبکر در زمان بحیرا ، و رفت و آمد وى براى ازدواج پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) با خدیجه .
امّا رفت و آمد ابوبکر میان پیامبر(صلى الله علیه وآله) و خدیجه را هیچ فرد آگاهى خبر نداده است و آنچه در کتب سیره و تاریخ درباره این ازدواج آمده این است که: خدیجه کسى را نزد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرستاد و به خاطر قرابت و امانت و خوش اخلاقى و راستگویى آن حضرت ، مایل بود با آن حضرت ازدواج کند ، و خود را بر آن حضرت(صلى الله علیه وآله) عرضه کرد . پس رسول خدا(صلى الله علیه وآله) براى عموها بازگو کردند و عموى او حمزه به همراه او آمد ـ و در روایت ابن اثیر آمده است : حمزه و ابوطالب و دیگر عموهاى آن حضرت آمدند ـ تا بر خویلد بن أسد ، یا بر عمرو بن أسد، عموى خدیجه وارد شدند و از او خواستگارى کردند و آن حضرت(صلى الله علیه وآله) با او ازداوج کردند ، و ابوطالب خطبه ازدواج را خواند(5) .
پس پندار باطل ابن مهران از کجاى این تاریخ صحیح و متواتر بیرون آمده است؟! وانگهى ممکن نیست واسطه در به هم رسیدن مرد بزرگوارى مانند محمد(صلى الله علیه وآله) و زنى از خانواده مجد و ریاست مانند خدیجه، جوانى کم سن و سال چون ابوبکر باشد.
و امّا درباره اسلام ابوبکر قبل از ولادت امیرالمؤمنین على(علیه السلام) باید گفت که این مطلب، از روایتى که ابن منده(6) از طریق عبدالغنى بن سعید ثقفى، از ابن عبّاس نقل کرده ، گرفته شده است .
در حالیکه این روایت را تعدادى از حافظان، ضعیف دانسته اند ; ذهبى در میزان الاعتدال نوشته است(7) : «ابن یونس ، عبدالغنى را ضعیف دانسته است» . و ابن حجر در کتاب «لسان المیزان(8)» به ضعف وى اقرار کرده و در «إصابه» نوشته است(9) : «وى از کسانى است که در نقل روایت ضعیف بوده و حدیثش مقبول نیست» .
اگر ابوبکر نخستین کسى است که اسلام آورد پس چرا رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمودند : «
لقد صلّت الملائکة علیَّ وعلى علیٍّ سبع سنین ; لأنّا کنّا نصلّی ولیس معنا أحد یصلّی غیرنا»(10) [همانا ملائکه تنها بر من و على [مدت هفت سال] درود فرستادند ; زیرا ما نماز مى خواندیم و کسى با ما نبود که نماز بخواند] .
و اگر ابوبکر اوّلین مسلمان بود و قبل از ولادت على(علیه السلام) به پیامبر(صلى الله علیه وآله) ایمان آورد، پس او کجا بود روزى که عبّاس به عبدالله بن مسعود گفت : «
ما على وجه الأرض أحد یعبد الله بهذا الدین إلاّ هؤلاء الثلاثة : محمّد وعلیّ وخدیجة
» [بر روى زمین کسى که خدا را به این دین عبادت کند نیست مگر این سه نفر : محمّد و على و خدیجه] (11) ؟!(12)
 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ در میزان الاعتدال : «سواد» ضبط شده است [2/260 ، شماره 3653 ; و در چاپى که نزد ماست «سوار» ضبط شده است] .
2 ـ میزان الاعتدال 1 : 440 ; تهذیب التهذیب 4 : 302 [4/264] .
3 ـ میزان الاعتدال 2 : 325 [3/341 ، شماره 6689] ; لسان المیزان 4 : 430 [4/503 ، شماره 6522] .
4 ـ تهذیب التهذیب 10 : 391 [10/349] .
5 ـ مراجعه شود: الطبقات الکبرى 1 : 113 [1/131] ; تاریخ الاُمم والملوک 2 : 127 [2/281] ; الکامل فی التاریخ ، ابن اثیر 2 : 15 [1/471] .

6 ـ ابو عبدالله محمّد بن اسحاق اصفهانى حافظ رحّال ، متوفّاى 355 .
7 ـ میزان الاعتدال 2 : 243 [2/642 ، شماره 5051] .
8 ـ لسان المیزان 4 : 45 [4/53 ، شماره 5236] .
9 ـ الإصابة 1 : 177 .
10 ـ مناقب على بن ابى طالب، ابن مغازلى[ ص 14، ح 17 و 19].
11 ـ تاریخ مدینة دمشق 1 : 318 [3/266 ; مختصر تاریخ دمشق 2/68] .
12 ـ شفیعى شاهرودى، گزیده اى جامع از الغدیر، ص 673.

__________________________________________________________________ یاعلی



فضیلت ریش ابوبکر!!

سؤال: آیا روایاتى که اهل سنت درباره فضیلت ریش ابوبکر نقل کرده اند معتبر است؟
جواب: اهل سنّت پیرامون ریش ابوبکر روایاتى دارند از جمله: اینکه در مورد حالات پیامبر(صلى الله علیه وآله)نقل کرده اند که: «کان إذا اشتاق إلى الجنّة قبّل شیبة أبى بکر» [هرگاه پیامبر(صلى الله علیه وآله) مشتاق بهشت مى شد ریش ابوبکر را مى بوسید] . اما باید گفت: فیروز آبادى در خاتمه «سفرالسعادة»(1) و عجلونى در «کشف الخفاء»(2) گفته اند این روایت از مشهورترین روایات جعلى است و از دروغهایى است که به بداهت عقل، بطلان آن معلوم است .
و روایتى که عجلونى در «کشف الخفاء»(3) ذکر کرده، این است : «
لإبراهیم الخلیل وأبی بکر الصدّیق شیبة فی الجنّة» [ ابراهیم خلیل و ابوبکر صدّیق ریش سفیدى در بهشت دارند] .
سپس در «المقاصد»(4) به نقل از استادش ابن حجر مى نویسد:
این روایت که مى گوید: خلیل و صدّیق در بهشت ریشى دارند صحیح نیست، و من آن را در هیچ یک از کتابهاى مشهور حدیث و نیز در نوشته جات متفرّقه ندیده ام!.
گذشته از این روایاتى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل شده است که با محتواى روایت کشف الخفاء در تعارض است; از جمله: سیوطى در «درّالمنثور» مى نویسد: از ابن ابى شیبه و احمد و ابن ابى الدنیا درباره صفت بهشت از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) روایت شده که فرمود: «
یدخل اهل الجنّة الجنّة جرداً مرداً بیضاً جعّاداً مکحلین ابناء ثلاث و ثلاثین
»(5) «اهل بهشت درحالى که جوان، زیبا سفیدرو با موهاى پیچیده و چشمانى سرمه کشیده و در سنین 33 سالگى هستند به بهشت داخل مى شوند». و نیز این روایت به همین مضمون از ترمذى(6) و طبرانى(7) و هیثمى(8) نقل شده است که نشان مى دهد اهل بهشت محاسن سفید ندارند.(9)

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سفر السعادة[2/211]
2 ـ کشف الخفاء [2/419 ، خاتمه] .
3 ـ کشف الخفاء 1 : 233 .
4 ـ المقاصد الحسنة [ص 144 ، ح 228] .
5 ـ درّ المنثور، ج 1، ص 48.
6 ـ سنن ترمذى، ج 4، ص 88.
7 ـ معجم الأوسط.
8 ـ مجمع الذوائد، ج 9، ص 53. (هیثمى پس از نقل روایت مى نویسد: و اسناده جیّدٌ، سند این روایت خوب است).
9 ـ شفیعى شاهرودى، گزیده اى جامع از الغدیر، ص 669.


_________________________________________________________________ یاعلی


 بررسى احادیث فضائل خلفاء

 سؤال: آیا روایاتى که درباره فضائل خلفاء وارد شده معتبر است؟


جواب: با مراجعه به کتب اهل سنت مشاهده مى نماییم که بسیارى از روایاتى که درباره خلافت و فضایل خلفا نقل شده، به کذب و جعل نسبت داده شده است. در اینجا به برخى از این روایات اشاره مى کنیم:
1 ـ ابن عباس از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل کرده که فرمود: «هیچ درختى در بهشت نیست جز آن که بر هر ورقه آن نوشته شده
: لا اله الاّ الله، محمّد رسول الله، ابوبکر الصدیق، عمر الفاروق، عثمان ذوالنورین».(1)
طبرانى بعد از نقل آن مى گوید: این حدیث جعلى است، و على بن جمیل که در سند آن واقع شده بسیار جعل کننده است و این حدیث تنها از طریق او رسیده، و نیز ذهبى آن را باطل دانسته است.(2)
2 ـ انس از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند که فرمود: شبى که مرا به معراج بردند داخل بهشت شدم، ناگهان سیبى را دیدم که از دست حوریه اى آویزان بود. گفت: من براى عثمان هستم که مظلوم کشته شد.
این حدیث را ذهبى در «میزان الاعتدال» از طریق عباس بن محمّد عدوى وضّاع نقل کرده و گفته: این خبر جعلى است.(3) و ابن حجر مى گوید: براى این خبر اصلى از کلام پیامبر نیست.(4)
3 ـ براء بن عازب از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل کرده که فرمود: همانا خداوند براى ابوبکر در اعلا علیین گنبدى از یاقوت سفید قرار داده... براى آن چهار هزار درب است، هر گاه ابوبکر مشتاق لقاى خدا شد درى از آن باز مى شود و به خداوند نظاره مى کند.
خطیب بغدادى بعد از نقل این حدیث مى گوید: این حدیث از جعلیّات محمّد بن عبدالله بن ابوبکر اشنانى است.(5)
4 ـ ابوهریره از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل کرده که فرمود: امینان نزد خداوند سه نفرند: من و جبرئیل و معاویه.
خطیب بغدادى و ابن حبان و نسائى مى گویند: این حدیث باطل و جعلى است.(6)
5 ـ ابوهریره از پیامبر نقل کرده که فرمود: خداوند مرا از نور خود خلق کرد و ابوبکر را از نور من و عمر را از نور ابوبکر و عثمان را از نور عمر خلق نمود. و عمر چراغ اهل بهشت است.
ذهبى این خبر را دروغ دانسته،(7) و ابونعیم مى گوید: این خبر باطل بوده و مخالف کتاب خدا است.
6 ـ جابر از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل کرده که فرمود: دشمن ندارد ابوبکر و عمر را مؤمن، و دوست ندارد آن دو را منافق.
ذهبى آن را از جعلیات معلّى بن هلال طحّان دانسته است. او کسى است که احمد درباره وى گفته: تمام احادیث او جعلى است. او نیز مى گوید: این حدیث صحیح نیست و معلّى متهم به کذب است(8).(9)
 

1 ـ المعجم الکبیر، ج 11، ص 63.
2 ـ میزان الاعتدال، ج 2، ص 633.
3 ـ میزان الاعتدال، ج 2، ص 386.
4 ـ لسان المیزان، ج 3، ص 308.
5 ـ تاریخ بغداد، ج 5، ص 441.
6 ـ کتاب المجرومین، ج 1، ص 146.
7 ـ میزان الاعتدال، ج 1، ص 166; لسان المیزان، ج 1، ص 361.

8 ـ تذکرة الحفاظ، ج 3، ص 112.
9 ـ على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات (2)، ص 595.

_____________________________________________________ لعن الله عدوک یاعلی


ابوبکر و عمر سرور پیران بهشت

سؤال: آیا حدیث « سرور پیران بهشت» که بعضی از علمای اهل سنت نقل کرده اند صحیح است؟
جواب: برخى از علمای اهل سنت حدیث شریف «حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشتند» را قلب کرده اند و آن را برای ابوبکر و عمر ثابت کرده، و از آن جا که آن دو در اسلام جوان نبودند لذا عبارت حدیث را عوض کرده و به جاى شباب (جوانان) کهول (پیران)، قرار داده اند.
اینک به نقد و بررسی این احادیث می پردازیم:
ترمذى نقل کرده: «حدّثنا على بن حُجر، أخبرنا ولید بن محمّد الموقری، عن الزهری، عن علی بن الحسین، عن علی بن أبی طالب، قال: کنت مع رسول الله(صلى الله علیه وآله) إذ طلع أبوبکر و عمر فقال رسول الله (صلى الله علیه وآله): هذان سیّدا کهول أهل الجنّة من الاوّلین و الآخرین إلاّ النبیین و المرسلین، یا على لاتخبرهما».
این حدیث از جهاتى اشکال دارد: 
اوّلاً: خود ترمذى آن را حدیثى غریب دانسته است.
ثانیاً: او مى گوید: ولید بن محمّد موقرى در حدیث تضعیف شده است(1).
و نیز دیگران از رجالیین اهل سنّت او را تضعیف کرده اند؛ از قبیل: بخارى که درباره او مى گوید: «در حدیثش منکرات است».(2)
ابوحاتم او را ضعیف الحدیث مى داند.
ذهبى او را در دیوان ضعفا و متروکین آورده و مى گوید: یحیى او را تکذیب کرده و دار قطنى او را ضعیف پنداشته است.(3)
نسائى او را متروک الحدیث دانسته و مى گوید: یحیى بن معین او را تکذیب کرده است.
حال، حدیث با چنین وضعیتی را چگونه مى توان به آن استدلال کرد؟!
در سند دیگری ابن ماجه از هشام بن عمار، از سفیان، از حسن بن عماره، از فراس، از شعبى، از حارث، از على (علیه السلام) از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) این حدیث را نقل کرده است.(4)
سند این حدیث نیز مشکلاتى دارد: چرا که
اوّلا: در سند آن سفیان بن عیینه است که از مدلّسین به حساب مى آید. 
ثانیاً: در سند آن حسن بن عماره است که حال او از سفیان در تدلیس بدتر است. و جمهور اهل سنّت او را تضعیف نموده اند.(5)
بیهقى مى گوید: او متروک بوده و احتجاج به احادیثش نمى شود(6). دارقطنى او را تضعیف کرده(7)، و ابن حبّان او را در کتاب مجروحین ذکر کرده است.(8) 
ثالثاً: مسلم در صحیحش به سند خود از شعبى نقل کرده که گفت: حدیث کرد ما را حارث اعور همدانى و او کذّاب است(9).
ابن حبّان هم در مورد حارث می گوید: من شهادت می دهم که او یکی از کذّابین است(10).
مضمون این حدیث را ابن حجر نیز در «لسان المیزان»(11) از ابن عمر نقل کرده است. در سند آن عبیدالله بن عمر وجود دارد. ابن حجر قول احمد را درباره او نقل کرده که ما مدّتى احادیث او را آتش مى زدیم. و جوزجانى او را ضعیف الامر دانسته و تضعیفات دیگران را نیز درباره او ذکر کرده است(12).
طبرانى نیز این مضمون را با دو سند نقل کرده است:
سند اول:
در این سند که جحیفه از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل کرده است(13)، خنیس بن بکر قرار دارد که صالح جزره او را تضعیف نموده، و بویصرى در او نظر دارد (14).
سند دوم:
در این سند که انس بن مالک از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) این مضمون را نقل کرده، محمّد بن کثیر قرار دارد که مورد تضعیف است.
نتیجه:
اینها احادیث سنددارى بود که اهل سنّت درباره این خبر نقل کرده اند. و ثابت شد که هیچ یک از این سندها صحیح نیست.
اشکال اساسى که در متن این احادیث وجود دارد این است که ابوبکر و عمر دو سید پیران اهل بهشت معرفى شده اند؛ در حالى که مطابق روایات فریقین در بهشت پیرى وجود ندارد، بلکه عموم مردم در سن سى سالگى خواهند بود، در این زمینه: 
ابوهریره از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل کرده که فرمود: اهل بهشت؛ در حالى که بلند قامت، و داراى سى سال هستند، وارد بهشت مى شوند. جوانى آن ها تمام نشده و لباس هایشان کهنه نخواهد شد(15).
و نیز ابو سعید خدرى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل کرده که فرمود: هر کسى از اهل بهشت بمیرد؛ چه کوچک و چه بزرگ، سى ساله به بهشت وارد مى شود و هرگز براین سن افزوده نمى شود. بنا براین، روایات، سنداً و دلالةً مخدوش و جعلی است(16).(17)

منابع
1. تحفة الاحوذى، ج 10، ص 149 و 150.
2. الضعفاء الکبیر، ص 166.
3. دیوان الضعفاء و المتروکین، ص 332.
4. سنن ابن ماجه، ج 1، ص 36 ـ 38.
5. طبقات المدلّسین، ص 20.
6. سلسلة الاحادیث الضعیفه، البانى، ج 3، ص 66.
7. سلسلة الاحادیث الضعیفه، البانى، ج 3، ص 66.
8. کتاب المجروحین، ج 1، ص 224.
9. صحیح مسلم با شرح نووى، ج 1، ص 97.
10. کتاب المجروحین، ج 1، ص 216.
11. لسان المیزان، ج 3، ص 427.
12. لسان المیزان، ج 3، ص 427.
13. المعجم الکبیر، ج 22، ص 85 و 86.
14. الزوائد، ج 8، ص 1.
15. سنن ترمذى، ج 4، ص 683; سنن دارمى، ج 2، ص 335; مجمع الزوائد، ج 10، ص 398.
16. التاج الجامع للأصول، ج 5، ص 375.
17. علی اصغر رضوانی، سلفی گری و پاسخ به شبهات، ص 133

__________________________________________________________ یاعلی


ابوبکر مسن ترین اصحاب پیامبر(صلى الله علیه وآله)!!

سؤال: آیا این سخن که ابوبکر مسن ترین اصحاب پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود، صحیح است؟
جواب: ابن سعد(1) و بزّار با سندى حَسَن ، از انس نقل کرده اند : «مسن ترین اصحاب رسول خدا(صلى الله علیه وآله)ابوبکر صدّیق و سهیل ابن عمرو بن بیضاء بودند» .
باید گفت: برخى با اطمینان مى گویند: ابوبکر مسن ترین اصحاب پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود ، در حالیکه در کتب تراجم و رجال صحابه، گروه زیادى را مى یابیم که سنِّ آنها بسیار بیشتر از ابوبکر بوده است ; از جمله:
1 ـ أمد بن أبد حضرمى ; وى هاشم بن عبد مناف و اُمیّة بن عبد شمس را درک کرده است و گفته مى شود : در زمان معاویه سیصد سال داشته است(2) .
2 ـ حسّان بن ثابت أنصارى ; وى شصت سال در زمان جاهلیّت ، و شصت سال در زمان اسلام زندگى کرد(3) .
3 ـ سلمان ابو عبدالله فارسى ; وى در سال (32 یا 33 یا 36) از دنیا رفته است . ابو الشیخ از عبّاس بن یزید نقل کرده است : اهل علم مى گویند : سلمان سیصد و پنجاه سال عمر کرده است ، و امّا در دویست و پنجاه سال شکّى ندارند(4) .
4 ـ ابو سفیان قرشى اُموى ; وى دوازده سال و چند ماه از ابوبکر مسن تر بوده است(5) .
5 ـ نوفل بن حرث بن عبدالمطّلب هاشمى پسر عموى پیامبر(صلى الله علیه وآله)  ; وى مسن ترین کسى بود که از بنى هاشم اسلام آورد و حتّى از دو عمویش حمزه و عبّاس مسن تر بود(6) .
و پیش از همه اینها ابو قحافه، پدر خلیفه قرار دارد که قطعاً مسن تر از خلیفه است ، البتّه اگر معجزه ها او را از پسرش کوچکتر نکند همان طور که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را کم سن تر از ابوبکر کرد و او را در برابر ابوبکر جوانى ناشناس و غیر معروف قرار داد ، و ابوبکر را مسن تر از او نمود !(7)
اینها گروهى از صحابه صدر اسلام بودند که سنّ آنها از ابوبکر بیشتر بود.
به نظر مى رسد ، هدف اهل سنّت از بزرگ جلوه دادن سن و سال ابوبکر چیزهایى از قبیل این است که مثلا: ابوبکر بر امیر المؤمنین مقدّم شد; زیرا او پیرمردى بود که سنّ و سال ، او را پخته کرده بود و هیچ کس را نکشته بود تا مورد بغض و عداوت واقع شود ; و بر همین اساس گاه او را مسن تر از پیامبر(صلى الله علیه وآله) قرار داده اند، و گاه او را پیرمردى معروف و سرشناس و پیامبر را جوانى ناشناس قرار داده اند، و گاه او را مسن ترینِ صحابه قرار داده اند. ولى نمى دانستند آینده اى که پرده از حقایق برمى دارد پژوهشگران را از مردانى مطّلع مى سازد که آنها از خلیفه مسن تر ، داراى علم فراوانتر ، پخته تر ، و شریف تر هستند ، و از او زودتر اسلام آورده اند .(8)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الطبقات الکبرى [3/202] ; و نگاه کن : تاریخ الخلفاء ، سیوطى : 73 [ص 100] .
2 ـ الإصابة 1 : 63 .
3 ـ الإصابة 1 : 326 .
4 ـ الإصابة 2 : 62 .
5 ـ الإصابة 2 : 179 .
6 ـ الإصابة 3 : 577 .
7 ـ در شرح حال این افراد و دیگران ، به این کتابها مراجعه کن: المعارف ، ابن قتیبه ; معجم الشعراء ، مرزبانى ; الاستیعاب ، ابوعمر ; اُسد الغابة ، ابن اثیر ; تاریخ ابن کثیر ; الإصابة ، ابن حجر ; مرآة الجنان ، یافعى ; شذرات الذهب ، ابن عماد حنبلى .

8 ـ شفیعى شاهرودى، گزیده اى جامع از الغدیر، ص 675.

__________________________________________________________________یاعلی


      (( من کنت مولاه فهذا علی مولاه))

 ___________________________________ یاعلی - التماس دعا


[ پنج‌شنبه 25 اسفند 1390 ] [ 17:21 ] [ زین العابدین دشتی و هادی جنادله ]
آخرین مطالب
لینک دوستان
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 37843